راهنمای مشاغل

شعری در وصف بوشهر

شعری در وصف بوشهر

ای کسانی که اهل ادب و ادبیات هستید.میخواهید یک شعر در وصف استان خیلی زیبای بوشهر را بخوانید؟

با سیتی بین باشید و این قطعه ادبی را برای شما معرفی کنیم و بخوانید.

امیدوارم لذت ببرید و با مردم خون گرم و مهربان بوشهر همدل و هم کیش بشید 🙂

 

بیشتر بخوانید

 

امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ وب سایت سیتی بین است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد بوشهر

با تو بودن خوبست

و کلام تو

مثل بوی گل در تاریکی است

مثل بوی گل در تاریکی وسوسه انگیز است

بوی پیراهن تو

مثل بوی دریا نمناکست

مثل

باد خنک تابستان

مثل تاریکی خواب انگیزست

گفتگو با تو

مثل گرمایبخاری و نفس های بلند آتش

می برد چشم خیالم را

تا بیابان های دورترین خاطره ها

که در آن گنجشکان بر سنبل گندم ها

اهتزازی دارند

که در آن گل ها با اختر ها رازی دارند

نوشخند تو

می برد گرگ نگاهم را

تا چراگاه چالاکترین آهو ها

می برد آرزوی دستم را

تا نهان مانده ترین گوشه اندام تو

این پهنه پاک زیبا

مثل دریایی تو

انده انگیز و غرور آهنگ

مثل دریای بزرگ بوشهر

که پر از زورق آزاد پریشانگرد است

مثل زورق پر از مرد است

مثل ساحل که پر از آواز ست

مثل دشتستان

که بزرگ و بازست

تو ظریفی

مثل گلدوزی یک دختر عاشق

که دل انگیز ترین گلها را

روی روبالشی عاشق خود می دوزد

با تو بودن خوبست

تو چراغی من شب

که به نور تو کتاب تن تو

و کتاب دل خود را که خطوط تن تست

خوش خوشک می خوانم

تو درختی من آب

من کنار تو آواز بهاران را

می خندم و می خوانم

می گریم و می خوانم

با تو بودن خوبست

تو قشنگی

مثل تو مثل خودت

مثل وقتی که سخن می گویی

مثل هر وقت که برمی گردی از کوچه به خانه

مثل تصویر درختی در آب

روی کاشتانه در چشمان منتظرم می رویی

منوچهر آتشی

شعر درباره بوشهر

من از خراسان و

تو از تبریز و

او از ساحل بوشهر

با شعرهامان شمع هایی خرد

بر طاق این شبهای وحشت بر می افروزیم

یعنی که در این

خانه هم

چشمان بیداری

باقی ست

یعنی در اینجا می تپد قلبی و

نبض شاخه ها زنده ست

هر چند

با زهر سبز آلوده و از وحشت آکنده ست

این شمع ها گیرم نتابد

در شبستان ابد در غرفه ی تاریخ

گیرم فروغ فتح فردایی نباشد

لیک

گر کور سو

گر پرتو افشان

هر چه هست این است

یاد آور چشمان بیداری ست

وز زندگانی

گرچه شامی شوکران آکند

باری نموداری ست

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد بوشهر

“گرمیِ دستت تداعی می کند” بوشهر “در مرداد را”

طعم لبهایِ تو هم شیرینیِ خرمای سعد آباد را

راستی…گفتند صیادم تویی،از، این چه بهتر می شود؟

کفترِ جلدت نمی خواهد بفهمد معنیِ آزاد را

مطمئنم چون مسیحی…کاش یک امشب مسیحایی کنی

تا دهی با دست و لب هایت شفا این کور مادر زاد را

نیست یادم کی،کجا ،من آمدم دیدار چشمانت ولی

تا بگویم با تو فهمیدم کمی معنای یک دلشاد را

گفته بودی هر که عاشق می شود عقل از سرِ او می پرد؟

راست گفتی،کرد بی شک شور شیرین ،کوه کن فرهاد را

سرگشته

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد استان بوشهر

بغض می گیرد مرا وقتی نگاهم می کنی

یا نگاهی بر خطِ بختِ سیاهم می کنی

مادری نازا فقط داند چه دردی می کشم

نیش مردم را ببین…دردی به ما، هم می کنی

وعده دادی آخرش یک بوسه مهمانم کنی

با همان یک وعده آیا رو به راهم می کنی؟

هیچ کس از چاه من آبی نمی نوشد خدا

پس چرا داری مرا در قعر چاهم می کنی؟

ترس دارند از زلیخا جراتِ گفتن که نیست

مثل یوسف بی خطا…کودک گواهم می کنی؟

سرگشته

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر بوشهر

شبهای بعد از تو کسی اینجا مرا نشناخت

شب بود و بدمستی و یک فنجان پر از سیگار

شبهای بعد از رفتنت تنهای تنها بود

شعری که می پژمرد در یک جوهر خودکار

از حال این شبها فقط خانه خبر دارد

کتری بدون آب ،ظرف شام روی گاز

افسردگی های پتو بر روی رویاها

ساعت ،زمان،دلواپسی،با چشمهایی باز

آبان زرد جای مانده روی گلدانها

آبی که من پشت سرت با بغض میریزم

بوشهر را من با تمام سردی اش بی تو

جا میگذارم در خیال گرم تب ریزم

ً”خوبی؟”مگر هم میشود بد بود و بد تا کرد

با اخرین معشوقه از چشمان سبز یشم

“خوبم خدا را شکر ” ،این هم عمق تنهایی

این خوب بودن بی تو یعنی هیچ… یعنی پشم

این خوب بودن بی تو یعنی دلخورم از تو

یعنی بیا، برگرد ،بمان …دیگر نرو جایی

اصلن گمان کن خوب خوبم ،فرق هم دارد؟

حالی که خوش یا بد شود تنهای تنهایی؟

اصلن گمان کن خوب خوبم ،عشقمان پس چه؟

یعنی فقط حالم برای تو خطر دارد

خوبم به جان تو ،به جان دوست دارم هات!

این چشمها بی خود همیشه بغض تر دارد

درگیر تو وقتی نباشم خوب خوبم …هی

اما مگر هم میشود عشق تو را رد کرد

من کشته ی این حال و احوال خرابم باز

تهمت بزن،آشوب کن ،هی سرد شو هی سرد

بوشهر را من با تمام شرجی اش با تو

قی میکنم از خاطرات واژه هایی زرد

هر جا که هستی خوش به حال شهر و آدمهاش

اما اگر دلتنگ بودی پیشمان برگرد

(چمران احمدی)

:

 

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

با تبلیغات در سایت ما و اینترنت بیشتر دیده شوید.